تیم الجزیره حریف پرسپولیس در مرحله یک هشتم نهایی لیگ قهرمانان آسیا امشب در هفته بیست و یکم لیگ امارات با نتیجه ۱ ۳ مقابل الشارجه به برتری رسید

تیم الجزیره حریف پرسپولیس در مرحله یک هشتم نهایی لیگ قهرمانان آسیادورتموند چهار بایرلورکوزن صفر
امیدواری زنبورها به نایب قهرمانی در شب درخشش رویس
️Channel:
ترکیب سویا برای مصاف با بارسلونا
️Channel:
ترکیب بارسلونا برای مصاف با سویا در فینال کوپا دل ری
️Channel:
بعد از صحبت‌هاي امروز شفر رئال مادريد از لوگوي فصل بعد خود رونمايي كرد

میناوند:

امیدوارم مسلمان در پرسپولیس بماند

پیروانی یکی از پاک ترین افرادی است که در زندگی ام دیده ام.

من پشت سر افشین نماز میخوانم

مردها عاشق نمیشوند
به قلم مینا طبیب زاده
قسمت ۸

با سر به راهروی پشت سرش اشاره کرد و گفت:
برو از تو حموم هرچی میخوای بردار هرچیم الزم داشتی نبود بگو زنگ بزنم سوپری بیارن … راستی گفتم سوپری
چشمکی زد و ادامه داد:
دوسداری قبل کار بشینی یه فیلم باهم ببینیم خستگیت دربره؟
دستم رو مشت کردم و ناخنم رو توی گوشت دستم فشاردم مبادا از کوره دربرم ، سعی کردم روی این تمرکز کنم
حتی پول برگشت به خونه رو هم ندارم چه برسه ناهار و شام امروز خودم و بابا
نفسم بیرون دادم و بدون جواب سمت حمام رفتم
خونه اش یه اشغال دونی به تمام معنا بود
لباس های چرکش از چوب رختی اویزون بود و حتی لباس های زیرش رو هم نشسته روی دسته دوش رها کرده بود
دستکش هامو از توی جیبم بیرون کشیدم و دستم کردم و همه لباسها رو تلمبار کرده توی تشت ریختم تا بشورم
در حال گشتن برای پودر رخت شویی بودم که صدای روشن شدن تلویزیون و بعدش صدای اون فیلم کذایی بلند
شد از ترس بلند شدم و در حمام رو قفل کردم
سر دوراهی سختی مونده بودم اینکه بیشتر موندن توی این حموم امنت تر خواهد بود یا زودتر انجام دادن کارها و
فرار رو برقرار ترجیح دادن؟!!
دو راهی سختی بود خدایا هیچ بنده ای رو سر دوراهی قرار نده
انقد خسته بودم که فقط دلم میخواست برسم خونه سرم رو بزارم زمین و بیخیال سیاهی دنیا بخوابم
انقد خسته بودم که حوصله تذکر دادن به مرد کناردستیم توی تاکسی برای جمع تر نشستن رو نداشتم
انقد خسته بودم که حوصله سر وکله زدن سر صد تومن اضافه ی کرایه تاکسی رو نداشتم
انقد خسته بودم که حوصله کل کل کردن با ایمان رو نداشتم انقد خسته بودم که توان بحث با ننه ایمان ، که طبق معمول طبقه سوم پشت در واحدش کمین کرده بود تا من بیام و
انواع نفرین رو بابت بابای مفنگیم نثارم کنه نداشتم
انقد خسته بودم که درد تنم رو احساس نمیکردم اما درد روحم ، بدجور عذابم میداد امروز به حدی تحقیر شده بودم
که اگر بهم میگفتن همین االن میمیری از ته دل لبخند میزدم
از این زندگی خسته شده بودم از اینکه میدیدم و نباید ، میشنیدم و نباید ، امروز هم که میفهمیدم و نباید
از صبح یه بغض گنده تو گلوم نشسته بود که داشت خفه ام میکرد و من چقد دلم میخواست خفه ام کنه اما تنها
کاری که از دستش برمیومد پر و خالی کردن چشمهام بود
بابا طبق معمول نئشه کنار بخاری چمبته زده بود و توی چرت بود و من حتی دلم نمیخواست مثل هرروز و همیشه
پتویی روش بگیرم مبادا تا صبح یخ بزنه
نه تشکی انداختم و نه بالشتی گذاشتم مقنعه ام از سرم کندم و باهمون مانتو و کاپشن صورتی تنم ، روی همون
رخت خوابای گوشه اتاق بیتوته زدم و چشمام رو به دنبال آرامش بستم اما آرامش واژه ای بود که برای من خیالش
هم حرام بود
چشمهام گرم نشده صدای زنگ در خواب رو از سرم پروند
سر جام نشستم و کالفه نفسم رو فوت کردم و با چشم دنبال مقنعه ام گشتم باز خوبه مانتوم رو از تنم درنیاورده
بودم
سه گوشه ی مقنعه رو روسری وار روی سرم کشیدم و دم در رفتم
زنگ در چرت بابا هم پاره کرده بود قبل از اینکه نئشگیش بپره در رو باز کردم و دومین مصیبت امروز هم روی سرم
خراب شد
صاحب خونه پشت در بود اما من که کرایه عقب افتاده رو به حسابش واریز کرده بودم انقد از حضور بی دلیلش
تعجب کرده بودم که حتی یادم رفت سالم کنم و اون پیرمرد توی این امر پیش قدم شدم
سالم دخترم
سالم اقای ناصری خوب هستید بفرمایید تو دم در بده

ادامه دارد…

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

ارسال دیدگاه جدید

نظرات برای این مطلب بسته شده است.

Sorry, the comment form is closed at this time.

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتسئواجاره ویلا و فروش ویلا شمالسرویس و تعمیر کولر گازیاجاره ویلافروش ویلااجاره ویلافروش ویلاویلا شمالویلا زیباکنار